سيد صادق سجادى
172
تاريخ برمكيان ( فارسى )
حكايت به ستوه آورد « 1 » آن كنيزك از افراط « 2 » بسيار بر زبان راند و اهل مجلس را از حكايت او تعجب آمدى و خندهها كردى ؛ و آن مسخره را نيز « 3 » اشارت شد كه دليل « 4 » خود در ميان نديمان بيار و به طبيب بنماى . مراد يحيى ازين معنى امتحان طبيب بود تا مهارت او را دريابد ، بعد از آن به علاج مشغول شود . روز ديگر چون نديمان دليلها بياوردند يحيى فرمود تا هر يكى از ندما دليل خود به ديگرى دهد و دليل « 5 » ديگرى خود به دست گيرد . ايشان همچنان كردند . چون طبيب درآمد اول يحيى دليل خود را بنمود . به مجرد ديدن علت را بشناخت و دارو و غذايى كه موافق آن بود بر كاغذى نوشت و به دست يحيى داد . چون از آن فارغ شد ، دليلهاى نديمان را نظر كرد و در صورت هر يكى نيكو بديد . گفت « 6 » تا فرمان شود تا هر كسى دليل خود به دست گيرد كه صفرايى دليل سودايى به دست دارد « 7 » و سودايى دليل صفرايى گرفته ، علاج چگونه كنم ؟ يحيى را و حاضران مجلس را از مهارت طبيب تعجّب آمد و در حال فرمود هر كسى دليل خود بر دست گيرد . نديمان همچنان كردند . هر كسى را به اندازه « 8 » علت علاجى و غذايى فرمود . يكى را فصد فرمود و يكى را به اسهال وصيّت كرد و يكى را غرغره سودمند گفت و ديگرى را تباشير « 9 » اشارت نمود و آن را كه به كلى صحيح المزاج مشاهده كرد او را به غذاهاى صالح وصيّت نمود تا هيچ علّتى پيدا نشود . و چون نوبت ديدن دليل آن مسخره آمد ، طبيب چون در دليل او نظر انداخت ، در زمان گفت كه صاحب اين دليل عنّين است و از لذت جماع محروم است ، قابل دوا نيست . يحيى در تعجّب شد . چون از آن مسخره تفحّص كردند و درين باب مبالغت نمودند ، عنن « 10 » ظاهر شد و خبر از لذّت جماع نداشت و در آن دروغها و مبالغهها نامردى خود را مىپوشيد . طبيب دو هفته معالجت كرد ، چنان كه به كلى مزاج يحيى به صلاح انجاميد و شفا يافت
--> ( 1 ) . ك : حكايت مستوره . اساس : حكايت ستوده آورد . ل ندارد . تصحيح قياسى است . ( 2 ) . ك : فرط . ( 3 ) . اساس ، ك : - نيز . ( 4 ) . ك اينجا و همه جا : بول . ( 5 ) . اساس عبارت بلند « خود در . . . دليل » از 6 سطر بالاتر را ندارد . ( 6 ) . ك : به يحيى گفت . ( 7 ) . اساس : - دارد . ( 8 ) . ك : آغاز . ( 9 ) . ك : اساس . ( 10 ) . اساس : عنى . ك : عنين . ل : اوعنى بود . تصحيح قياسى است .